چهل و یک ماهگی
عزیز مادر آیلای نازم
ماه با هم بودن رو تجربه کردیم که گاهی بسیار شیرین و گاهی هم شاید ملس ، ولی هر روز که بزرگ تر میشی شیرین تر و دوست داشتنی تر می شی و احساس می کنم اگه خدا بخواد به زودی مثل دوتا دوست در کنار هم خواهیم بود.
دیشب با حس شور و شعف پیشم اومدی و گفتی از خاطرات کوچولویت ( منظورت خاطرات تولدت ) بگم و با چشمانی درخشان چنان محو گوش دادن بودی که یادت رفت که نمی خواستی شام بخوری .

نازنین دخترم بهترینها را برایت آرزومندیم ( مامان و بابا)

عزیزمی

اخم نکن عزیزم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


چهل و یک ماهگی 


